تبليغاتX
دو چشم من - زندگی

دو چشم من

این دو، چشمهای من هستند. دوست دارم همیشه روشن باشند و تمام زیبائی هایی را که دیده ام، بهتر ببینند

زندگی

اول دی ماه تعمیرات اساسی واحد BD/SR پتروشیمی بندر امام شروع می شود و ما هم قرارداد ساخت مخازن آن را داریم که روزی 16 ساعت کارگاه ساخت ما فعال است و در این گیر و دار فرصت زیادی برای با بچه ها بودن را ندارم. بماند ساعت 9 شب که به خانه برمی گردم ، سر راه باید ساندویچ مورد علاقه بردیا را بخرم و به محض رسیدن هم باید تکالیف فوق برنامه ام رو، ببخشید تکالیف هستی را انجام دهم. از بزرگ کردن نقشه استان های ایران با مراکز فنی و صنعتی گرفته تا شعارهای بهداشتی هفته. زندگیه دیگه، کاریش نمیشه کرد. فردا هم جشن قرآن مهد آقا بردیاست. دو پاش رو کرده تو یه کفش که فردا باید به مهد بیایی. البته دلیل اصلی را فکر نکنید حضور بابائیه!!! بلکه چون این آقا عادت داره بعضی از لباساشو حتما مثل من و همراه من بپوشه که یکی از اونا هم کت و شلوارشه، بنده هم باید فردا کت و شلوار پوشیده و همراش به مهد برم تا او هم کت و شلوارش رو بپوشه!!!!!
راستی، هستی هم ممنوع القلم شده!! خانم پهلوانی پیام داده که چون این وبلاگ داری خانم باعث پخش و پلا شدن هوش و حواسش شده، تا اطلاع ثانی حق سرک کشیدن به اینترنت را ندارد. یکی دو روز هست که هستی مثل نفر اول کنکور، مشغول جزوه خوانی و حل مسئله و .... هست. خدا آخر و عاقبت ما را به خیر کند.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 11 بعد از ظهر  توسط داریوش راستی  |