فرشته مهربان
مامان : بردیا زود صبحانه بخور و آماده شو بری مهد
بردیا : مامان ![]()
مامان : بله عزیز دلم
بردیا : من خواب فرشته مهربونو دیدم![]()
مامان : الهی من فدای این پسر گلم که فرشته مهربونو تو خواب دیده، بشم. خوش تیپ من فرشته مهربون چیزی هم بهت گفت؟
بردیا : آره![]()
مامان : چی گفت؟
بردیا : گفت: اگه امروز بری مهد، ناخوش میشی حالت بهم می خوره![]()
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 6 بعد از ظهر  توسط داریوش راستی
|
