تبليغاتX
دو چشم من

دو چشم من

این دو، چشمهای من هستند. دوست دارم همیشه روشن باشند و تمام زیبائی هایی را که دیده ام، بهتر ببینند

مکالمه بابا بزرگ و بردیا

بردیا به بابا بزرگ : دو برره کجاست؟

بابا بزرگ : دو برره کیه ؟

بردیا : دائی ایمان با اون سبیلاشه. راستی از بامشاد خبری نیست؟

بابا بزرگ : بامشاد دیگه کیه؟!!!!

بردیا : دائی رضا چاقالو، از لیلون چه خبر؟

بابا بزرگ : لیلون؟

بردیا: منظورم مامان بزرگه

بابا بزرگ : حتما منم شیرفرهادم

بردیا : نه بابا؛ خرزو مالی

بابا بزرگ : چرا؟

بردیا: چون دلم برات تنگ شده ولی هیچوقت نمی بینمت

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط داریوش راستی  | 

سلامی دوباره

دوستان من درود بر شما

مدتی بود که به دلیل مشغله کاری و سپس تعطیلات نوروزی، به این وبلاگ نرسیدم. ولی از امروز با خودم عهد کردم که روزانه، نوشته ای داشته باشم. لازم است از همه دوستانی که در این مدت محبت کرده و به این وبلاگ سرزدند و کامنتی گذاشتند؛ سپاسگزاری نمایم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 5 بعد از ظهر  توسط داریوش راستی  |